
ديروز دو کانديداي اصلي رياست جمهوري در حالي در دو شهر مختلف سخنراني مي کردند که تفاوت هاي جالبي در حرف هاي اين دو ديده مي شد. همزمان با اينکه ميرحسين موسوي در کرمان از تشکيل مجدد سازمان مديريت و برنامه ريزي در صورت انتخاب مي گفت احمدي نژاد در قزوين سازمان مديريت وبرنامه ريزي را پايه گذاري شده توسط دشمنان ذکر کرد و گفت : انحلال سازمان مديريت با الهام از برنامهريزي شهيد رجايي صورت گرفت.
به قسمتي از سخنان اين دو نفر دقت کنيد:
موسوي: هیچ نابغهای نمیتواند جای تصمیمگیری جمعی ناشی از فکر هزاران کارشناس را بگیرد. ...یکی از مسایل مهم کشور که در صورتی که به آن توجه نشود، در آینده مشکلات فراوانی به وجود خواهد آورد، مساله برگشت به قانون و رعایت قانون است. مقابله با قانونگریزی به ویژه در رابطه با خود دولت بسیار مهم است و تمام مسیرهای عظمت کشور، تنها از راه قانون میگذرد. قانون جلوی فساد، تلف شدن بودجهها و انجام پروژههای خلعالساعه و ایجاد دیکتاتوری را میگیرد و عقلانیت را در کشور حاکم میکند؛ این هم خواست دولت باید باشد و هم خواست ملت... من سازمان برنامه و بودجه و شوراهايي که منحل شدند دوباره تشکيل مي دهم.
احمدي نژاد: ما در کشور سازمان برنامه و بودجهای داشتیم که در سال 1328 توسط دولت وقت آمریکا در ایران تاسیس شده بود و بیش از 50 سال بود که کارش را ادامه میداد. پایه گذاران این سازمان دشمنان ملت ایران و مسئول برنامهریزی کشور در زمینههای مختلف بودند و البته صرف نظر از افرادی که در آنجا کار میکردند و تعداد زیادی از آنها انسانهای پاکی بودند، اما مبنای برنامهریزی در آن سازمان وارداتی بود و از آن طرف مرزها به داخل منتقل میشد...شهيد رجايي با درك الهي و اسلامي دستور داد كه سازمان مديريت را منحل و سازماني براساس انديشه ديني پايهگذاري كنند، اما با شهادت ايشان اين امر بر زمين ماند...
نکته جالب اينکه احمدي نژاد براي دفاع از کار خود از امريکا و شهيد رجايي مايه مي گذارد. ولي منطق احمدي نژاد براي انحلال اين سازمان چه بوده است؟ آيا تمام عقلا و نخبگان اشتباه مي کنند و وي فقط درک کرده که اين سازمان اضافي است. به نظر مي آيد خود راي بودن و قبول نداشتن آراي ديگران بزرگترين مشکل احمدي نژاد است . وي چون نمي تواند نظر کارشناسان اين سازمان را بپذيرد آن را منحل مي کند. اينجوري خودش جاي سازمان مديريت و برنامه ريزي را مي گيرد. وي وزيراني مي خواهد سر به زير و حرف گوش کن و اگر کمي مخالفت نشان داد سريع تعويض مي شود و همين عامل هم باعث شد کابينه احمدي نژاد پر رفت و آمدترين کابينه پس از انقلاب باشد. نکته اي که موسوي به خوبي اشاره مي کند: من به دنبال یک وزیر سر به زیر نخواهم بود بلکه به دنبال وزیرانی سرافراز خواهم بود. افراد قوی میتوانند کشور را به پیش ببرند نه مدیرانی که فقط گوش به فرمان باشند. مدیر خوب، صادق، خلاق و قوی میتواند به درستی در کشور نقشآفرینی کند و جسارت کارهای بزرگ داشته باشد...من در اداره کشور به دانشجوها، مدیران قوی و نسل جوان و شجاع کشور رجوع خواهم کرد و مدیران خود را هر دو، سه روز یک بار عوض نمیکنم...
يا نکته ديگر سختراني ديروز اين بود که احمدي نژاد گفت در بين راه تصميمي گرفته است: در مسیر که میآمدیم به من گفتند که جوانان و دانشجویان قزوین، رقم کمی قرضالحسنه برای برطرف کردن مشکلاتشان میخواهند. به همین منظور رقمی را به صورت قرض الحسنه در اختیار استاندار قرار خواهیم داد تا کارهای فوری جوانان و مردم قزوین را خود وی راه بیاندازد.
اما موسوي مي گويد:کشور در حال حاضر به جای تصمیمهای خلقالساعه، نیازمند تلاش مدیریت و کارشناسی همه مدیران توانمند لایق و متخصص است...بر اقتصاد صدقهای تکیه نخواهم کرد. مردم ما کار و اشتغال دائم و همچنین دورنمای روشن میخواهند. دولت باید مدیریت کند و راه را باز کند ...
اين شايد يکي از مهمترين تفاوت هاي ديدگاه اين دو نفر باشد. احمدي نژاد جوان، خود راي و غير معتقد به مشورت و برنامه ريزي و نظرات کارشناسي و موسوي کارکشته ، معتقد به برنامه ريزي و استفاده ازخرد جمعي.


